عشق چیست؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب


برچسب ها

شاگردي از استادش پرسيد:عشق چيست ؟

استاد در جواب بهش گفت:
به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور . اما  در هنگام عبور از
گندم زار  به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت .استاد پرسيد :
چه آوردي ؟ و شآگرد با حسرت جواب داد : هيچ! هر چه جلو ميرفتم خوشه هاي پر پشت تر ميديدم 
و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين  تا انتهاي گندم زار رفتم استاد گفت : عشق يعني همين !
شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياغور . اما به ياد داشته باش 
كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي ! شاگرد رفت  و پس از مدتي كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد 
را چه شد و او در جواب گفت : 
به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم و ترسيدم كه اگر جلو بروم باز هم دست خالي برگردم . همين !!
نویسنده : محمد امین بازدید : 69 تاريخ : جمعه 14 بهمن 1390 ساعت: 20:45
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها